شيخ ذبيح الله محلاتى
317
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
سودابه را ملامتها كرده دست رد بر سينه او زده از خلوت بيرون آمد سودابه از سياوش محروم و مأيوس گرديد دل با او بد كرد و كينه او را در دل گرفته نزد كاوس آمد و گفت اين پسر تو بدفرمان است چرا او را به حرمسرا راه دادهاى كه با من درآويزد با اينكه من بجاى مادر او هستم كاوس كه طبعى غيور داشت چون اين سخن بشنيد آتش خشمش مشتعل گرديد سياوش را بمعرض عتاب و بازخواست بازداشت سياوش حقيقت حال را بعرض رسانيد و خود را از آن تهمت به يكسو كشيد و از آن طرف سودابه در جنايت و خيانت سياوش پا فشارى داشت بالاخره كيكاوس فرمان كرد آتشى بزرگ افروختهاند و گفت هريك از شما از اين آتش عبور كرد و گزندى نديد او دامنش از تهمت پاك است سياوش بىمضايقت و مسامحت پاى در آتش نهاد و از آنسوى بهسلامت بيرون شد ولى سودابه از دخول در آتش امتناع كرد كيكاوس چون پاكدامنى پسر بدانست و خيانت سودابه بر وى معلوم شد شمشير كشيد تا سودابه را بقتل رساند سياوش چندان ضراعت و شفاعت كرد تا او را عفو كرده بالاخره روزى چند از اين واقعه گذشت كه خبر بكاوس دادند كه افراسياب با لشكرى از حوصله حساب بيرون از رود جيحون عبور كرده بلدهء بلخ را بحيطه تصرف درآورده كاوس خواست تصميم بگيرد كه خود با لشكر برود سياوش گفت حاجت نيست من بيخ اين حادثه بركنم و سياوش هنوز از تهمت سودابه دلى رنجيده داشت و دورى از درگاه را مايه راحت مىدانست بالاخره سياوش در جنگ با افراسياب بحيله مقتول گرديد و چون دستپروردهء رستم بود خبر مرگ سياوش كه به دو رسيد جامه بر تن چاك كرد و از سيستان همجا آمد بدرگاه كاوس و از آن پيشتر كه روى كاوس بيند سودابه را از حرمسرا بيرون كشيد و عرضه تيغ ساخت